سيد محمد باقر برقعى
233
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
امشب شب تولّد نسل تشيّع است * زهرا كه بهر امت اسلام مادر است امشب شب تولّد نوباوهء رسول * امشب شب تولّد روح مصوّر است امشب شب تولّد آن مرغ نغمهگير * كش آشيان ز شاخهء طوبى فراتر است جبريل نغمه مىزند امشب به عرش حق * ورد زبان او همه آيات كوثر است امشب شب تولّد ماهى كه روزگار * بىاو اگر هزار پسر داشت ابتر است مصداق وَ الضُّحى است « فريدون » تولّدش * آرى شب تولّد زهراى اطهر است ملال جان دلِ گرفتهء من ، باغ زرد پائيز است * فضاى خاطرم ، از رنج و غصّه لبريز است ز بندبندِ تنم اشك درد مىريزد * چرا كه هستى من ذرّهذرّه غمخيز است شكست جام جوانى شراب شادى ريخت * شكست جام طلا ، در افق غمانگيز است شفق ز خون دلم ساغرى است مالامال * زمانه مستيش از آتش دلم تيز است حجاب طلعت خورشيد مىشود گردم * غبار من ز بس مرگ بس سبكخيز است ز دوريت همهشب ناله مىزنم تا صبح * دلم به شاخ غمت مرغك شباويز است ملال جان « فريدون » همين نه امروزى است * ز بخت بد ز ازل ، خاك او غمآميز است ديدهء بيدار امشب شدهام مست كه بسيار بگريم * ساقى مده پيمانه ، كه هشيار بگريم اندوه تو ، لبخند جوانى ز دلم برد * اى پير غمت من شده ، بگذار بگريم تا جان به سلامت برم از چنگ مصائب * مستانه به ياد رخت اى يار بگريم با اشك بشويم ز دلم گرد ملالت * چون ابر شوم ، بر سر بازار بگريم رويد ز دلم ، غنچهء اميد وصالت * گر من ز غمت اى گل بىخار بگريم تا كس نشود باخبر از سرّ ضميرم * مُهرى بزنم بر لب اسرار بگريم از سوز دلم ، شمع خبردار نگردد * با ياد تو در خلوت پندار بگريم